تا جهانی هست ودرگردش بود شمس وقمر
مثل زینب مادرگیتی نمی زاید دگر
پرتو نورحسینی دروجود زینب است
همچو نوری کز رخ خورشید می گیرد قمر
با هم از روز ازل پیمان و وحدت بسته اند
داشتندازماجرای کربلا گویا خبر
لاجرم زینب به عبدالله جعفر شرط کرد
کزحسین خود جدا هرگز نگردد یک نظر
دل برید ازخاندان و بی درنگ آماده شد
تا که سالار شهیدان کرد آهنگ سفر
باحسین در کربلا گرزینب کبری نبود
بهضت خونین او هرگز نمی داد این ثمر
باغ دین را آبیاری کرد گرخون حسین
نخل آن را کرد زینب با اسارت بارور
برزمین افتاد چو از صدر زین سالار دین
بست زینب از پی تکمیل اهدافش کمر
برسر نعش برادر ناله زد آنسان که سوخت
خرمن عمر ستمگر از آتش سوز جگر
گاه با اشک و گهی با ناله و گه با بیان
کرد کاخ ظلم واستبداد رازیروزبر
بر در دروازه ی کوفه لسان الله شد
ورنه یک زن را نبودی در اسیری این هنر
کردبایک " اسکتو" خاموش آن آشوب را
آنچنان کز رنگ اشتر هم صدا نامد به در
پرده ی مرجانه را رسوای خاص و عام کرد
شد نمایان بهر مردم چهره ی آن بد سیر
تا شدند آگاه مردم از جنایات یزید
عیش و شادی جای خودرا داد بر اشک بصر
کرد کاری با زبان برآل سفیان پلید
آن چه حیدر کرد با کفار از تیغ دو سر
حسین فولادی
* اشعار